قلبهای سنگی

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی،، عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

قلبهای سنگی

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی،، عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

دل کندن

چنان دل کندم از دنیا

که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خود

که مرگ من تماشائیست

مرا در اوج می خواهی

تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز

مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر هم

نمی گرید به حال من

همه از من گریزانند

تو هم بگریز از این تنها

فقط اسمی به جا ماند

ازآن چه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالیست

قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن

چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند

گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی

که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی

پل پرواز من بودند …

نظرات 1 + ارسال نظر
ریحانه پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:22

سلام
خوشحال میشیم فایل و عکس هاتونو به صورت دائمی به ما بسپارید!
http://up.parsdlc.com

به بازی آنلاین هم سر بزنید، رقابت کنید و رکورد بزنید!
:)
http://game.parsdlc.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد